تراکت های فصل تابستان 92
ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٩  کلمات کلیدی:

 می توانید برای دانلود تراکت های فصل تابستان به سایت مرکز بهداشت جنوب رفته، در صفحه اصلی به قسمت دانلود رسانه های آموزشی مراجعه کنید.

 
 
 

 
تئوری شن
ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢۸  کلمات کلیدی:

مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد.

 او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد.

 مامور مرزی میپرسد : « در کیسه ها چه داری؟». او میگوید «شن»

 مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت میکند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمییابد.

بنابراین به او اجازه عبور میدهد.

 هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...

این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمیشود.

یک روز آن مامور در شهر او را میبیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او میگوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد میکردی؟

 قاچاقچی میگوید : دوچرخه!

بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را

به کلی از موضوعات اصلی غافل میکند


 
معرفی فصلنامه سلامت اجتاعی و اعتیاد
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٧  کلمات کلیدی:


 
مثل قهوه
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٠  کلمات کلیدی:
 
مادری سه قابلمه هم اندازه را روی سه شعله‌ یکسان قرار داد و در هر کدام به مقدار مساوی آب ریخت. در ظرف اول یک هویج، در ظرف دوم یک تخم‌مرغ و در ظرف سوم چند دانه قهوه ریخت و به مدت زمان یکسان محتوای آن سه ظرف را حرارت داد. بعد بچه‌های خود را صدا زد و گفت: از اینآزمایش چه نتیجه‌ای می‌گیرید؟
بچه‌ها در مقابل سوال مادر جواب قانع‌کننده‌ و با معنایی نداشتند
مادر توضیح داد: در این عالم آدم‌ها در غبار زندگی، در جوش و خروش‌ها و چالش‌ها و سختی‌های زندگی یکساننیستند.
 
برخی از آدم‌ها مثل هویج هستند تا وقتی درون یک مشکل قرار نگرفته‌اند، سفت و محکم‌اند ولی به‌ محض اینکه در جوش و خروش زندگی قرار می‌گیرند شل می‌شوند و
خود را می‌بازند
فرزندان عزیزم، لطفا در مسیر زندگی مثل هویج نباشید!
برخیاز آدم‌ها در زندگی عادی و روتین زندگی شل هستند. به ‌محض آنکه با مشکلاتی
برخورد می‌کنند سفت می‌شوند و حداقل خود را مثل تخم مرغ پخته نگه می‌دارندبچه‌ها مثل تخم‌مرغ نباشید!
امابرخی آدم‌ها در بلاها و سختی‌ها نه‌ تنها خود را نمی‌بازند، بلکه به محیط انرژی هم می‌دهند! آن‌ها از محیط اثر نمی‌گیرند بلکه محیط را تغییر می دهند. آن‌ها مثل قهوه عمل می‌کنند. تمام محیط را تحت تاثیر خود قرار می‌دهند، تمام محیط را معطر می‌کنند. به زندگی رنگ و طعم می‌دهند و این‌ها هستند که زنده می‌مانند و زندگی‌ساز هستند
 
 
 
مثل قهوه باشیـــــــــــــــــــــــــــــد...
 
cofee

 
تلاش
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٠  کلمات کلیدی:
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیکمی شد

و برمی گشت
 

پرسیدند :

چه می کنی ؟
 
پاسخ داد :

در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ...
گفتند :
حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار
زیاد است

و این آب فایده ای ندارد

گفت:


شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ،
اما آن هنگام که خداوند می پرسد :
زمانی که
دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟
پاسخ
میدم:

هر آنچه از من بر می آمد !!
 

 
بانک اهداء سلولهای بنیادی
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱۳  کلمات کلیدی: سرطان ، تالاسمی

 در حال حاضر تنها راه درمان قطعی بیماران مبتلا به سرطان خون، تالاسمی وسایربیماریهای خونی، پیوند سلولهای بنیادی خونساز به آنهاست. این کار ازطریق فردیکه از لحاظ ژنتیکی(نه گروه خون) با بیمار مشابه باشد، صورت می‌پذیرد. 30% افراد بیمار از خانواده و فامیل خود فرد مشابه را پیدا می‌کنند،ولی 70% دیگر، درخانواده و فامیل فردی با ژنتیک مشابه را پیدا نکرده و می‌بایست از افرادغیرخویشاوند، ژنتیک مشابه را پیدا کنند و درصورت پیدا نکردن گزینه‌ای با چنین ویژگی‌هایی، جان خود را ازدست می‌دهند.همچنین تعداد افرادی که از لحاظ ژنتیکی در جامعه انسانی  باهم مشابه باشند بسیار پایین است (احتمال دارد شما فرد مشابه باشید). لذا  این امر مستلزم این است که همه دست به دست هم بدهیم و برای یاری رساندن به این عزیزان با گذاشتن تنها نیم ساعت از وقتمان و انجام یک آزمایش ساده  خون،عضوی از این بانک سلول بنیادی شویم. در حال حاضر تعداد جمعیت ثبت نام  شده در دو مرکز کمتر از 5هزار نفراست که این رقم بسیار بسیار  پایین میباشد.لازم به ذکر است زمانی که جواب آزمایش ما با فرد بیماری مشابه باشد، ازسوی مرکز با ما تماس گرفته شده و اهدا در آن زمان صورت  میگیرد وسلولهای بنیادی را ازخون ما می گیرند. شیوه اهداء مشابه اهدای خون می باشد.

 درایران دو مرکز از داوطلبین ثبت نام بعمل می آورند:
 
 
1. بانک اهداء سلولهای بنیادی واقع در بیمارستان شریعتی تهران
 شنبه تاچهارشنبه(ازساعت 8 تا1) ، پنجشنبه ها(ازساعت8تا12)
سایت جهت ثبت نام اینترنتی:http://www.iscdp.org
شماره تماس:02184902669
 
2. مرکز سپاس واقع در سازمان انتقال خون مرکزی جنب برج میلاد
شنبه تا چهارشنبه
سایت جهت ثبت نام اینترنتیiscdr.ibto.ir :

شماره تماس:02188067338

 
برای نجات جان بیماران که عمدتا" خردسالند، در صورت تمایل به عضویت یا عدم عضویت در این بانک حتی الامکان به دیگران اطلاع رسانی کنید.


 
سالمندان را دریابیم
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٠  کلمات کلیدی: سالمندان

یه زمانی ما کنار مادربزرگ ها و پدربزرگ ها، در خانه های بزرگ و حیاط های تو در تو زندگی می کردیم

هر تصمیمی که قرار بود بگیریم، از اونا مشورت می گرفتیم

هر جا می خواستیم بریم، اول اونا رو راهی می کردیم

سر سفره اونا رو بهترین جا، می نشوندیم

اگه قهر می کردیم، واسطه آشتی ما بودن

اگه ازدواج می کردیم، شاهد ما بودن

قسم مون، موی سفیدشون بود و ....

.

.

اما حالا توی خونه های کبریتی، جایی برای صفای قلب خودمون هم نیست؛ چه برسه به حضور اونا!

و اونا روز به روز به خاطر بالا رفتن کیفیت زندگی و سبک زندگی پیر تر میشن و تعدادشون بیشتر

اما محبت ما کمتر!!!

eldery

 

بچه ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﯾﺾﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ
ﻭﻓﺘﯽ ﺁﻗﺎ ﺩﮐﺘﺮﻩ ، ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ ...
ﺑﮕﻮ ﮐﺠﺎﺕ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﭼﺘﻪ
ﺯﻝ ﻣﯽ ﺯﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ؟ !!
ﯾﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ...
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﮕﻪ ﻣﺮﯾﻀﯽ ﻣﻮﻥ ﭼﯿﻪ؟؟ ...
ﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﯽ ﺳﭙﺮﺩﯾﻢ؟ ...
ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﺎﺩﺭﻣﻮﻥ، ﻫﻤﻮﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻩ
ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ...
ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ، ﺩﺭﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ...
ﺣﺎﻻ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺎﺩ؟
ﺧﺐ ، ﺗﻮ ﺟﻮوﻥ ﺷﺪﯼ ، ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ !!!

ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﻬﺶ ...

ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺘﺸﻪ ، ﺗﻮﺍﻡ ﻣﺜﻞ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﺕ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪ ...
ﺣﺴﺶ ﮐﻨﯽ!!!
ﺣﺎﻻ ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻩ ، ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﺰﻧﻪ ...
ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ !!!
ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻬﺶ ﺑﺎﺷﻪ ...

 


 
سرهنگ ساندرس
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٠  کلمات کلیدی: رمز موفقیت

 

سرهنگ ساندرس یک روز در منزل نشسته بود در این میان نوه اش آمد و گفت: بابابزرگ این ماه برایم یک دوچرخه میخری؟
او نوه اش را خیلی دوست می داشت، گفت: حتماً عزیزم، حساب کرد ماهی
۵۰۰دلار حقوق بازنشستگی میگیرم و حتی در مخارج خانه هم می مانم. شروع کرد به خواندن کتاب های موفقیت.
در یکی از بندهای یک کتاب نوشته بود: قابلیت هایتان را روی کاغذ بنویسید. او شروع کرد به نوشتن.
دوباره نوه اش آمد و گفت: بابا بزرگ داری چه کار می کنی؟
پدربزرگ گفت: دارم کارهایی که بلدم را مینویسم. پسرک گفت: بابابزرگ بنویس مرغ های خوشمزه درست می کنی. درست بود.
پیرمرد پودرهایی را درست می کرد که وقتی به مرغ ها میزد مزه مرغ ها شگفت انگیز می شد.
او راهش را پیدا کرد. پودر مرغ را برای فروش نزد اولین رستوران برد اما صاحب آنجا قبول نکرد، دومین رستوران نه، سومین رستوران نه، او به
۶۲۳رستوران مراجعه کرد و ششصدوبیست و چهارمین رستوران حاضر شد از پودر مرغ استفاده کند.
امروز کارخانه پودر مرغ کنتاکی در
۱۲۴کشور دنیا نمایندگی دارد و اگر در آمریکا کسی بخواهد عکس سرهنگ ساندرس و پودر مرغ کنتاکی را جلوی در رستورانش بزند، باید ۵۰هزار دلار به این شرکت پرداخت کند.

 

 

ما مطمئنیم در بین ایرانی ها هم آدم های موفق زیادند

کسانی که می دانند برای چه به دنیا آمده اند

استعداد ویژه خود را که فقط به خاطر آن چشم به جهان گشوده اند؛ شناخته اند

و از کوچکترین فرصت ها پلی به سوی  هدیه خوشبختی به دیگران ساخته اند

برای ما از موفقیت های ایرانی ها بگویید