تئوری شن
ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢۸  کلمات کلیدی:

مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد.

 او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد.

 مامور مرزی میپرسد : « در کیسه ها چه داری؟». او میگوید «شن»

 مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت میکند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمییابد.

بنابراین به او اجازه عبور میدهد.

 هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...

این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمیشود.

یک روز آن مامور در شهر او را میبیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او میگوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد میکردی؟

 قاچاقچی میگوید : دوچرخه!

بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را

به کلی از موضوعات اصلی غافل میکند