شعری لطیف و زیبا از دکتر مجدالدین میرفخرایی، متخلص به گلچین گیلانی

به مناسبت آغاز سال تحصیلی و هفته ملی کودک پا به پای کودکی هایم بیا 
 کفش هایت را به پا کن تا به تا
 قاه قاه خنده ات را ساز کن
  باز هم با خنده ات اعجاز کن

 پا بکوب و لج کن و راضی نشو
 با کسی جز عشق همبازی نشو
 
 بچه های کوچه را هم کن خبر
 عاقلی را یک شب از یادت ببر
 
 خاله بازی کن به رسم کودکی
 با همان چادر نماز پولکی
 
 طعم چای و قوری گلدارمان
 لحظه های ناب بی تکرارمان
 
 قصه های هر شب مادربزرگ
ماجرای بزبز قندی و گرگ 
 غصه هرگز فرصت جولان نداشت
خنده های کودکی پایان نداشت

هرکسی رنگ خودش, بی شیله بود
ثروت هر بچه قدری تیله بود
 
 ای شریک نان و گردو و پنیر !
 همکلاسی ! باز دستم را بگیر

 مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست
  آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟
 
 حال ما را از کسی پرسیده ای؟
 مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟
 
 حسرت پرواز داری در قفس؟
 می کشی مشکل در این دنیا نفس؟
 
 سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟
 رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟
 
 رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟ 
آسمان باورت مهتابی است ؟
 
 هرکجایی, شعر باران را بخوان
  ساده باش و باز هم کودک بمان
 
 باز باران با ترانه ، گریه کن !
 کودکی تو ، کودکانه گریه کن!
 
 ای رفیق روز های گرم و سرد
 سادگی هایم به سویم باز گرد!

/ 8 نظر / 22 بازدید
ارمغان سلامتی

توانگر کسی است که به آنچه خداوند توانا نصیبش کرده خرسند باشد . زیرا شوریده بخت تر و پراکنده خاطرتر از آزمند کسی نیست . (بزرگمهر)

مدرسه سلامت

رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : أَحِبُّوا الصِّبيانَ وَارحَمُوهُم وَإذا وَعَدتُمُوهُم شَيئا فَفُوا لَهُم فَإنَّهُم لايَدرُونَ إِلاّ أَنَّكُم تَرزُقُونَهُم؛ كودكان را دوست بداريد و به آنان مهربانى كنيد و هرگاه به آنها وعده داديد وفا كنيد زيرا آنها شما را روزى دهنده خود مى‏دانند. كافى، ج6، ص49، ح3

ناشناس

شوخی با بر و بچه های مرکز بهداشت جنوب تهران قسمت اول وقتی از میان کوچه و پس کوچه های آب پاشیده، همراه با درختان سر به فلک رسیده و جویبار زلال زعفرانیه گذشتم و به مرکز بهداشت جنوب تهران رسیدم، تمام آرمان های خود را در آنجا به ثمر رسیده و خود را در سال های آینده در تمامیت یافتم گذر از بابی آراسته برای رسیدن به آن پنت هوس به یاد ماندنی با چشم اندازی بی نظیر مرا با مسائلی مواجه ساخت که بی شک در هیچ کجای دنیا، چنین تجربه ارزشمندی دست یافتنی نبود. نگهبان به کسی گفته می شود که با لبخند و خسته نباشید به شما در هنگام بیرون بردن اشیاء گیر می دهد ولی شما به راحتی می توانید در مقابل دوربین های مداربسته یک هواپیما را حتی شده کیسه کیسه داخل برده و یک 11 سپتامبر جدید بسازید. در طبقه همکف آموختم: باید قلبت با ولایت باشد، زیرا بدون ولایت، نمی توان درآمد زایی کرد و کسی که درآمد زایی نکند، قلب ولایت هم با او نتوان بود.

ناشناس

قسمت دوم در نیم طبقه اول که کماکان نفهمیدم جزء طبقه اول محسوب می شود یا دوم، جایی به اسم دبیرخانه وجو دارد که در آن یاران باوفایی یافت می شوند که امید به وصول نامه ها با کاروان شتر یا چاپار و کبوتر نامه رسان و به خط و قلم میرزابنویس عهد پارینه سنگی، راحت تر از سر و کله زدن با آنها در راستای استفاده از اتوماسیون اداری، فکس، اسکن و هر وسیله مدرن دیگر است. در طبقه اول صدای گوش نواز یاسینی یاسینی را می شنوی که در ابتدای امر فکر می کردم، کلمه رمزی بین عناصر مجرد ذکور و اناث مجموعه برای اعلام وجود است، قهرمانان کسانی هستند که وازه یاسینی را با صدای رساتر همانند گفتن خ خ خ خشک در حمام ادا کنند. معهذا شما بی اختیار به داخل مکانی به نام بهداشت خانواده کشانده می شوید که جای شما خالی از آن مکان ها است و جریان دور کاری عناصر آن شما را یاد شعر لطیف :برپا،برجا،کی غایبه؟،مرجان،دروغ نگو من اینجام می اندازد.

ناشناس

در نیم طبقه بعدی زیبا رویان فیس بوکی با قلب هایی مهربان و سبکی رومانتیک را می بینید که بی شک اگر در چت رومی با 120000 چتر هم کلام شوند، می توانند هم زمان با هم حرف زده، و جواب دیگران و خودشان را بدهند و در آخر ساعت نیز هنوز حرف برای گفتن دارند و البته از سر و صدای ایجاد شده هم کیفور شوند. در طبقه دوم مهندس به کسی اطلاق می شود که همچون استیو جابز در الفاظ افتاده است ، هرچند در بعضی باورها هنوز گنجانده نشده است.و اتاق مهندسین تنها جایی است که کرکره کشویی دارد که نشان دهنده این است که به سلامت رایانه ها از سلامت انسان ها در این بنیاد اهمیت بیشتری داده می شود و یا سلامت آدمیان در گرو سلامت رایانه هاست. و اما امور مالی که واحد بهبود تغذیه را شش هیچ برده است؛....

ناشناس

قسمت چهارم در توصیف این عزیزان همین بس که وعده های بسیار زیاد صبحانه، قبل از ظهرانه، ظهرانه، عصرانه، .... دارند و اگر وقت کم بیاورند همه را همانند نماز قضا در یک وعده به جا خواهند آورد.کاشفان گفته اند که تنها علت این روزگار رنج آور آنها تعداد استثنایی و قابل توجه مردان به نسبت زنان آن مجموعه است. همچنین شایعاتی وجود دارد که عده ای از زنان آن جایگاه به همین علت درخواست سختی کار نموده اند.

زهرا

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم من می ترسم پس هستم این چنین می گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم درود ... خوشحال میشم که دعوتم رو بپذیرید به من هم سربزنید ؟؟؟ منتظرتون هستم ها !!!

مدرسه سلامت

امام سجاد عليه‏السلام : خداوندا، دل‏ها جز با ياد تو آرام نمى‏گيرد و جان‏ها جز با ديدن تو، به آرامش نمى‏رسد.